صدوح

لغت نامه دهخدا

صدوح. [ ص َ ] ( ع مص ) بانگ کردن خروس. ( مصادر زوزنی ). || ( ص ) سخت بانگ و فریاد. ( منتهی الارب ). الصیاح الشدید الصوت. ( قطر المحیط ).

جمله سازی با صدوح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (در یک مورد، بنا به گفته زای صدوح، حتی یکی از اعضای منتخب FIS در میان حمله وران بوده‌است.) هر چند که در بنت الله چنین گزارش شده‌است که شاهدان گفته‌اند به تشخیص آن‌ها هیچ‌یک از حمله وران جزء چریک‌های محلی نبوده‌اند.