لغت نامه دهخدا
شحور. [ ش َ وَ ] ( ع اِ ) شحرور. ( اقرب الموارد ). مرغی است خوش آواز. ( منتهی الارب ). رجوع به شحرور شود.
شحور. [ ش َ وَ ] ( ع اِ ) شحرور. ( اقرب الموارد ). مرغی است خوش آواز. ( منتهی الارب ). رجوع به شحرور شود.
شحرور مرغی است خوش آواز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در میان سادات این روستا خاندان سید عبدالحسین حبیبی فرزند سید کاظم موسوی عاملی فرزند سید نبی الله موسوی عاملی فرزند سید مهدی شرفالدین فرزند سید صالح شرف الدین از سادات موسوی صحیح النسب هستند که اصالتا از اهالی روستای شحور از توابع شهر صور سرزمین لبنان میباشند که در نیمه دوم قرن سیزدهم هجری در عصر جد اعلایشان سید نبیالله موسوی عاملی در زمان سلطنت محمد شاه قاجار به منطقه فارس هجرت کردهاند.