لغت نامه دهخدا
سرجین. [ س ِ ] ( معرب، اِ ) معرب سرگین. سرقین. ( آنندراج ). سرگین. ( دهار ).
سرجین. [ س ِ ] ( معرب، اِ ) معرب سرگین. سرقین. ( آنندراج ). سرگین. ( دهار ).
( اسم ) فضله چارپایان مانند اسب استر خر گاو و جز آن ها پهن.
معرب سرگین و سرقین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیخسرجین یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان ملایعقوب بخش مرکزی شهرستان سراب واقع شدهاست. جمعیت تقریبی این روستا حدود۳۱۸نفر میباشد. روستای شیخ سرجین متشکل از دوبخش خیردا(کوچک) وبیوک(بزرگ) میباشد.روستای شیخ سرجین دارای مناظری زیبا وبکری است که بسیار بی نظیروچشم نواز است. در بالادست روستای شیخ سرجین روستای اغبلاغ باچشم اندازی بسیار زیباتر وجوددارد به علت ارتفاع بلندتر نسبت به روستاهای پایین دست دارای ویو بسیار زیبا ودل نشین میباشد که گویی تمامی شهرستان زیر پای بینده قرار دارد