لغت نامه دهخدا
زنندگی. [ زَ ن َن ْ دَ / دِ ] ( حامص ) زننده بودن. ضاربیت. || زشتی. نفرت انگیزی. نامطبوعی: زنندگی این عمل حد ندارد. ( فرهنگ فارسی معین ).
زنندگی. [ زَ ن َن ْ دَ / دِ ] ( حامص ) زننده بودن. ضاربیت. || زشتی. نفرت انگیزی. نامطبوعی: زنندگی این عمل حد ندارد. ( فرهنگ فارسی معین ).
(زَ نَ دَ یا دِ ) (حامص. ) زشتی.
۱ - زننده بودن ضاربیت. ۲ - زشتی نفرت انگیزی نامطبوعی: زنندگی این عمل حد ندارد.
زشتی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با اینحال، بیمیلی شاعر در آغاز کار و شتابزدگی او در اتمام آن در جای جای اثر به چشم میخورد. در معامله بازاری گونه صحنه خواستگاری پدر مجنون از لیلی چشمه قریحه نظامی چندان زاینده نبوده و با آنکه میتوانسته از زنندگی این صحنه بکاهد، ولی بی هیچ پیرایهای معامله خواستگاری را به سرعت با پاسخ منفی پدر لیلی و با این بیت تمام کردهاست.
💡 سوءاستفاده بهطور کلّی به استفادهٔ نادرست از یک چیز و بر مبنای بهدست آوردن سود از کُنشی نادرست و ناعادلانه گفته میشود. سوءاستفاده یک تخلّف است و میتواند در شکلهای گوناگون مانند: بدرفتاری فیزیکی یا آزار زبانی، نژادپرستی، آسیب زنندگی، حمله، اخلال، بزه، تجاوز جنسی، سوءاستفاده جنسی، تعرّض قانونی، آزار دینی، تبعیض جنسیتی، سوءاستفاده دینی، جنایت یا انواع دیگر از پرخاشگری و شیوههای ناعادلانه، نمود یابد.