رخصت شدن
مترادفها
اجازه یافتن، آزاد شدن
متضادها
ممنوع شدن، ماندن
لغت نامه دهخدا
رخصت شدن. [ رُ ص َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مرخص شدن و آزاد گشتن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
مرخص شدن و آزاد گشتن
جمله سازی با رخصت شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر روز پس از رخصت شدن از مدرسه به سمت ساحل میدوید و منتظر کشتی پدرش میماند.