لغت نامه دهخدا
دوتیرگی. [ دُ رَ/ رِ ] ( حامص مرکب ) حالت و صفت دوتیره. دودستگی. شقاق و نفاق. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دودستگی شود.
دوتیرگی. [ دُ رَ/ رِ ] ( حامص مرکب ) حالت و صفت دوتیره. دودستگی. شقاق و نفاق. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دودستگی شود.
حالت و صفت دو تیره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لیکن مجاهدان و توده آزادیخواهان از این سخت بیازردند و این کار انجمن را جز نتیجه بد خواهی برخی نمایندگان نشناختند. این بود گردن به نهش انجمن نگزاردند و فردا که چهارشنبه بیست و هفتم فروردین (۳ ربیعالاولی) بود دسته دسته به خانههای شیخ سلیم و میرهاشم و دیگران رفته و آنان را باشکوه به مسجد آدینه آوردند و بنام آنکه بنیاد مشروطه را اینان نهادهاند بستگی بایشان آشکار گردانیدند و همگی با هم پیمان کوشش و جانفشانی تازه کردند. بدینسان بیزاری خود را از کردار و رفتار انجمن بیپرده گردانیدند، و بدینسان دو تیرگی میانه ایشان با انجمن (یا بهتر گویم: با نمایندگان بدخواه) پدید آمد...