لغت نامه دهخدا
دارجان. [ رِ ] ( اِخ ) رجوع به داریجان شود.
دارجان. [ رِ ] ( اِخ ) رجوع به داریجان شود.
💡 پلنگینهپوش ماجراجوئیهای «آوتاندیل» (Avtandil) نجیبزادهای عرب و دوست او «تاریل» (Tariel) شاهزادهٔ هند را نقل میکند. آوتاندیل فرستادهٔ معشوقه اش، «تیناتین» (Tinatin)، – دختر فرمانروای عرب که پدرش به تازگی تاج و تخت را به او بخشیده – به مأموریتی برای پیدا کردن شوالیهای فراری و اسرارآمیز است که پوست پلنگ بر تن دارد. آوتاندیل شوالیه را پیدا میکند و پی میبرد که او همان تاریل است. تاریل از گم شدن «نستان دارجان» (Nestan Dariean) دختر پادشاه اش غمگین است. آوتاندیل، تاریل برای پیدا کردن نستان دارجان همراهی میکند. نستان دارجان توسط عدهای شرور در قلعهای نفوذناپذیر زندانی شدهاست. سرانجام آوتاندیل و تاریل به کمک شاهزاده «پریدون» (Pridon)، نستان دارجان را آزاد میکنند. داستان با دو ازدواج همزمان به پایان میرسد. آوتاندیل با تیناتین و تاریل با نستان دارجان.