خوشرنگی
مترادفها
زیبایی، خوشرنگی
متضادها
بیرنگی
لغت نامه دهخدا
خوشرنگی. [ خوَش ْ / خُش ْ رَ ] ( حامص مرکب ) خوب رنگی. نیکورنگی. زیبارنگی:
ز خوشرنگی چو گل گشتم ز خوشبویی چوبان گشتم
ز بیم باد و برف دی به خم اندر نهان گشتم.فرخی.
فرهنگ فارسی
حالت و کیفیت خوشرنگ
جمله سازی با خوشرنگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اسمهای محلی گیاهیست که به اندازه تقریباً نیم متر رشد میکند. دارای برگهای ریز و گلهای ریز زرد رنگ میباشد. اگر قطع شود از محل قطع شده مایع سفید رنگی مانند شیر بیرون میآید که مزه تلخی دارد. از ساقه و برگ و گل این گیاه برای رنگرزی استفاده میشود و از آن زرد خوشرنگی بدست میآید که در برابر نور و شستوشو و سایش دارای مقاومت و ثبات رنگی است.
💡 خوشرنگی گلهای موجود در باغچه، باعث شده بود که تمامی مهمانان در اولین نگاه مجذوب زیبایی خیرهکننده و فضای آرامشبخش آن محیط طبیعی و دلپذیر شوند.
💡 طراحان داخلی برای ایجاد فضایی پرانرژی در اتاق نشیمن، از خوشرنگی رنگهای گرم و مکمل در انتخاب پردهها و مبلمان استفاده کردند تا جذابیت بصری افزایش یابد.
💡 در نقاشیهای مدرن، خوشرنگی و تضاد میان رنگهای اصلی، ابزاری قدرتمند برای انتقال احساسات عمیق و پیامهای پنهان هنرمند به مخاطبان و بینندگان اثر است.