لغت نامه دهخدا
خوشرنگی. [ خوَش ْ / خُش ْ رَ ] ( حامص مرکب ) خوب رنگی. نیکورنگی. زیبارنگی:
ز خوشرنگی چو گل گشتم ز خوشبویی چوبان گشتم
ز بیم باد و برف دی به خم اندر نهان گشتم.فرخی.
خوشرنگی. [ خوَش ْ / خُش ْ رَ ] ( حامص مرکب ) خوب رنگی. نیکورنگی. زیبارنگی:
ز خوشرنگی چو گل گشتم ز خوشبویی چوبان گشتم
ز بیم باد و برف دی به خم اندر نهان گشتم.فرخی.
حالت و کیفیت خوشرنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اسمهای محلی گیاهیست که به اندازه تقریباً نیم متر رشد میکند. دارای برگهای ریز و گلهای ریز زرد رنگ میباشد. اگر قطع شود از محل قطع شده مایع سفید رنگی مانند شیر بیرون میآید که مزه تلخی دارد. از ساقه و برگ و گل این گیاه برای رنگرزی استفاده میشود و از آن زرد خوشرنگی بدست میآید که در برابر نور و شستوشو و سایش دارای مقاومت و ثبات رنگی است.