لغت نامه دهخدا
خلف وعد. [ خ ُ ف ِ وَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) زنهارخواری. دروغ وعدگی. بدقولی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خلف وعد. [ خ ُ ف ِ وَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) زنهارخواری. دروغ وعدگی. بدقولی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
زنهار خواری دروغ وعدگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غیاثالدین خواندمیر در حبیبالسیر گوید: «او به وفور فضیلت و علو همت موصوف بود و در تربیت علما و فضلا مراسم اهتمام بجای میآورد و ابن جاماسب کتاب فخری را در جبر و مقابله به نام او تصنیف کرد و در تاریخ یافعی مسطور است که فخرالملک در سنهٔ سبع و اربع مائه (۴۰۷ ه. ق.) به اجل طبیعی درگذشت و در روضةالصفا آمده است که در آن وقت که مشرفالدوله در بغداد اظهار مخالفت برادر میکرد ابوغالب و جمعی از امرای دیلم که محبت سلطانالدوله در ضمیر داشتند از مشرفالدوله رخصت طلبیدند که به اهواز رفته متعلقان خود را به بغداد رسانند مشرفالدوله دستوری داد و ابوغالب را مصاحب ایشان گردانید که خلف وعد نکنند چون دیالمه به اهواز رسیدند در هواداری سلطانالدوله ظاهر گشته فخرالملک را بکشتند.»