( آتش افروختن ) آتش افروختن.[ ت َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) تسعیر. تأریث. توقید. ایقاد. تسجیر. استیقاد. اشعال. اثقاب. تثقیب. تأریش. ایراء. توریه. تشعیل. الهاب. اضرام. تلهیب. تأجیج. روشن کردن. و رجوع به افروختن شود. || مجازاً، فتنه انگیختن و سبب جنگ و دشمنی شدن:
میان دو تن آتش افروختن
نه عقل است و خود در میان سوختن.سعدی.
( آتش افروختن ) ( ~. اَ تَ )(مص م. ) کنایه از: آشوب و فتنه به پا کردن.
( آتش افروختن ) ( مصدر ) ۱ - روشن کردن آتش ۲ - فتنه انگیختن سبب دشمنی و ستیزه شدن.
تلهیب در اصطلاح فتنه انگیختن و باعث جنگ شدن
کنایه از: آشوب و فتنه به پا کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ازان کوهسار آتش افروختند بدان خاره بر خار میسوختند
💡 نشاید چنین آتش افروختن به یک سر همه کینه اندوختن
💡 ز دندان همی آتش افروختند تو گفتی که گیتی همی سوختند
💡 به هر جایگه آتش افروختند بر او عود و عنبر همی سوختند
💡 بر دل ما که ز خونگرمی یاران شکند آتش افروختن کینه دشمن ستم است
💡 به شمشیر تیز آتش افروختند همه شهرها را همی سوختند