لغت نامه دهخدا
خرک چی. [ خ َ رَ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) آنکه خری چند برای بارکشی دارد. الاغ دار. خربنده. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرک چی. [ خ َ رَ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) آنکه خری چند برای بارکشی دارد. الاغ دار. خربنده. ( یادداشت بخط مؤلف ).
(خَ رَ ) (ص. ) آن که خر را کرایه دهد، خربنده.
کسی که خر کرایه می دهد.
( صفت ) آنکه خر را کرایه دهد خزبنده.
آن که خر را کرایه دهد؛ خربنده.
💡 «دختر میگوید:... آدرس خونتون رو بدین. خجالت میکشم. خانهٔ دنگال، دیوارههای گلی، تنور صنم، الاغهای رحیم خرکچی، گاری عمو بندر، چارچرخهٔ کرم، در شکسته و بست خورده، اتاقهای خفه و توسریخورده و سرتاسر کف حیاط ——— از باران چند روز قبل ——— گل و لای تا قوزک پا. باز، دروغ میگویم: من مسافرم…»
💡 دندان پزشک اشتراتیون از خرکچی آنتراکس یک خر کرایه میکند تا از آبدارا به سمت گرانیه برود. مابین راه میخواهد زیر سایه خر استراحت کند اما خرکچی از او به خاطر سایه خر تقاضای پول میکند چون خرکچی معتقد است که او تنها خر را کرایه کردهاست و نه سایه اش را. از آنجاییکه دندان پزشک حاضر به پرداخت پول اضافه نمیشود به این دلیل به آبدارا بازمیگردند تا نزد قاضی فیلیپیدس طرح دعوی کنند.
💡 واژههای کمابیش مترادف با چاروادار عبارتاند از: خرکچی، ستوربان، مکاری، مکری.
💡 مُکاری یا ( خرکچی، قاطرچی، چاروادار یا خربنده) به کسی میگویند که اسب، شتر، الاغ و غیره به کسی کرایه دهد و همچنین مُکاری به کسی که با چارپایان اهلی مانند اسب، خر و غیره مسافر یا بار حمل و نفل میکند گفته میشود.