حوف

لغت نامه دهخدا

حوف. [ ح َ ] ( ع اِ ) ازارمانندی از پوست که زنان حائض و کودکان پوشند. ( منتهی الارب ). رهط. ( اقرب الموارد ). آن پوست که زنان درپوشند چون حایض باشند. ( مهذب الاسماء ). || تسمه های ادیم که در آن مهره تعبیه کرده دختران را پوشانند بالای جامه یا شاماکچه از ادیم که آنرا مانند دوال های عریض بقدر چهار انگشت بریده باشند و آنرا دختران نابالغ پوشند. || چیزی است مانند هودج نه هودج. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || مَشک. ( اقرب الموارد ). قِربَه. ( منتهی الارب ). || ( مص ) گردانیدن چیزی را بر کناره: حافه حوفاً؛ جعلة علی الحافة. تحویف. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

ازار مانندی از پوست که زنان حائض و کودکان پوشند رهط.

جمله سازی با حوف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ناحیهٔ حوف (به عربی: مدیریة حوف) یک ناحیه در یمن است که در استان مهره واقع شده‌است.

داهیانه یعنی چه؟
داهیانه یعنی چه؟
بستان ارای یعنی چه؟
بستان ارای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز