جویه
مترادفها
جوی، آبراه، قنات
لغت نامه دهخدا
( جویة ) جویة. [ ج َ وی ی َ ] ( ع ص ) مؤنث جَوی. دلتنگ و اندوهگین که بیان حال خود نتواند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به جَوی شود. || ناموافق، گویند: ارض جویّة؛ زمین ناموافق، و گاهی یاء مخفف گردد. ( منتهی الارب ).
جویه. [ ج ُ وَ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر جاه. ( منتهی الارب ). رجوع به جاه شود.
فرهنگ فارسی
مصغر جاه
جمله سازی با جویه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ادارهٔ مرکزی کل فلاحت برحسب موقع و لزوم انتشار این اخبارنامه را خواهد نمود. در این [مجله] جز فلاحت و علوم متعلقه به آن و رصد کاینات جویه که در خود مدرسه فلاحت شاهنشاهی گرفته میشود و قیمت نرخ اجناس مختلفه دارالخلافه طهران از چیز دیگر سخن نمیگوید [مجله] یا انتشارات فلاحتی که به توسط ادارهٔ مرکزی کل فلاحت طبع میشود، مجانی است. فراش و آورنده آنها حق مطالبه انعام و پول چای ندارند. اشخاصی که ملاحظات در باب سن نمودهاند [...] از کجا میآ یند، موقع آمدنشان کی است، چه وقت تخم میکنند، چه وقت عزیمت میکنند و چه وقت دوباره میآیند، مرحمت فرموده اداره را از نتایج ملاحظات خود کتباً مطلع سازند، خطاب به رئیس کل فلاحت ممالکت محروسه...
💡 شهرستان جویه (به لاتین: Juye County) یک منطقهٔ مسکونی در چین است که در هزه (شاندونگ) واقع شدهاست.