معقربه
مترادفها
عقربه
لغت نامه دهخدا
( معقربة ) معقربة. [ م ُ ع َ رِ ب َ ] ( ع ص ) ارض معقربة؛ زمین بسیارکژدم. ( مهذب الاسماء ). زمین کژدم ناک. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). زمین که در آن کژدم باشد یا زمین بسیارکژدم. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با معقربه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی به ساعت قدیمی روی دیوار نگاه کردم، دیدم که معقربه ثانیهشمار با سرعت بسیار زیادی در حال حرکت کردن به سمت عدد دوازده است.
💡 در این ساعت مکانیکی بسیار ظریف، حرکت معقربه عقربه ساعت و دقیقه چنان هماهنگ و دقیق است که گویی با دقت مهندسی ساخته شده است.
💡 اگر دقت نکنی، ممکن است معقربه ساعت از جای خود خارج شود و دیگر نتوانی زمان دقیق را از روی این ابزار قدیمی تشخیص دهی.