ناموافق

لغت نامه دهخدا

ناموافق. [ م ُ ف ِ ] ( ص مرکب ) نامساعد. مخالف. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). غیرمناسب. ( ناظم الاطباء ). ناسازگار. ناسازوار. ناملایم:
چه گر موافق طبع است و ناموافق جسم
موافق است به یکجای با قضا و قدر.ناصرخسرو.و آب و هوای آن سخت ناموافق باشد. ( فارسنامه ابن بلخی ص 140 ).این نواحی گرمسیر است و هوا و آب ناموافق. ( فارسنامه ابن بلخی ص 140 ).
من این آب و هوای ناموافق
نمی بینم به طبع خویش لایق.وصال.- ناموافق آمدن طبع را؛ منافر طبع بودن. ملایم طبع نبودن. عدم سازگاری.
|| مغایر. ضد. مقابل. برضد. || مختلف. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

ناسازگار، مخالف، ضد.

فرهنگ فارسی

(صفت )۱ - ناسازگارناملایم:[ و آب وهوای آن سخت ناموافق باشد ] مقابل موافق.

جمله سازی با ناموافق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست جفت ناموافق را علاجی جز طلاق با تو گر دنیا نسازد، ترک دنیا بهترست

💡 نتوانمش که بینم به رقیب ناموافق چه خوش است گل، ولیکن چه کنم که خار دارد؟

💡 همزبان ناموافق، کم ز عزرائیل نیست مرگ دانایان بود با جمع نادان زیستن

💡 چه میسازی تو کار این دو عاشق که کاری مینما ید ناموافق

💡 چنین دیدم که در ایام سابق ز دنیا رفت مردی ناموافق

💡 دنیا فرو گذاست برین ناموافقان بر موجب وفاق نجیبی و شایقی

سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز