لغت نامه دهخدا
تازک. [ زِ ] ( اِ ) مخفف تازیک. ( برهان ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( انجمن آرا ) ( فرهنگ نظام ):
کیست از تازک و از ترک درین صدر بزرگ ؟ابوحنیفه ( از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 390 ).مرا چو بر رهشان اوفتم پیاده چو آب
شکن دهند بدان چند تازک رهوار.اثیر اخسیکتی.ز چین و ماچین یکرویه تا لب جیحون
ز ترک و تازک وز ترکمان غز و خزر.ابونصر احمد رافعی ( از فرهنگ جهانگیری ).رجوع به تاجیک و تاز و تازیک و تاژ و تاژیک شود.