لغت نامه دهخدا
جامخ. [ م ِ ] ( ع ص ) از جَمخ. متکبر. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خودفروش. نازنده. مباهات کننده. ج، جُمَّخ.
جامخ. [ م ِ ] ( ع ص ) از جَمخ. متکبر. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خودفروش. نازنده. مباهات کننده. ج، جُمَّخ.
متکبر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توكل جامى است كه مهر الهى بر آن زده شد و مهر آن جامخ را باز نمى كند و از آن نمىآشامد كسى كه به خدا توكل و اعتماد كرده باشد.