ثقاف

لغت نامه دهخدا

ثقاف. [ ث ِ ] ( ع اِ ) آنچه نیزه و تیر را بدان راست کنند. || قالب نیزه. ج، ثُقُف. || شکلی است از اشکال رمل. || ثفف؛ یعنی مخاصمت و جدال. و فی الحدیث اذا ملک اثنا عشر من بنی عمروبن کعب کان الثقف و الثقاف الی ان تقوم الساعة؛ یعنی الخصام و الجدال.
ثقاف. [ ث ِ ] ( اِخ ) ابن عمروبن شمیط اسدی. صحابی است و یا آن ثقف بالفتح است.
ثقاف. [ ث َ ] ( ع ص ) زنی ثقاف؛ زنی دانا و استادکار.

فرهنگ فارسی

زنی ثقاف زنی دانا و استاد کار

جمله سازی با ثقاف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 570- تطهير اللسان، ص 55 كه تاكيد كرده همهرجال سند اين خبر درست است، مگر يك نفر كه درباره او نظرها مختلف است. اما ذهبى آن يكنفر را هم با اين گفته خود تاييد كرده است: او يكى از ثقاف و مورد اطمينان است و هيچايرادى بر او وارد نيست؛ و بعد همين حديث را آورده است.

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز