لغت نامه دهخدا
توانگرزاده. [ ت ُ / ت َ گ َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب / ص مرکب ) بزرگ زاده. فرزند کسی که صاحب جاه و مال باشد: توانگرزاده ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته. ( گلستان ).
توانگرزاده. [ ت ُ / ت َ گ َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب / ص مرکب ) بزرگ زاده. فرزند کسی که صاحب جاه و مال باشد: توانگرزاده ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته. ( گلستان ).
بزرگ زاده. فرزنده کسی که صاحب جاه و مال باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جرج هربرت (به انگلیسی: George Herbert) شاعر، سخنران و کشیش کلیسای انگلیکان در انگلستان بود. او در یک خانوادهٔ هنرمند و توانگر زاده شد، از آموزش و پرورش خوبی بهرهمند شد و به مناصبی در دانشگاه کمبریج و مجلس سنا دست یافت. هربرت از بیماری سل درگذشت.