لغت نامه دهخدا
ترسوس. [ ت َ ] ( اِخ ) نام باستانی تونس. ( از فهرست نخبةالدهر دمشقی ).
ترسوس. [ ] ( اِخ ) ناحیه ای در سیلیسیای صغیر، نزدیک آدنه. رجوع به فرهنگ ایران باستان ص 277 و یشتها ج 1 ص 409 و طرسوس شود.
ترسوس. [ ت َ ] ( اِخ ) نام باستانی تونس. ( از فهرست نخبةالدهر دمشقی ).
ترسوس. [ ] ( اِخ ) ناحیه ای در سیلیسیای صغیر، نزدیک آدنه. رجوع به فرهنگ ایران باستان ص 277 و یشتها ج 1 ص 409 و طرسوس شود.
ترسوس (صدف). ترسوس ( صدف ) ( نام علمی: Tresus ) نام یک سرده از راسته صدف های سفت پوسته است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیشه ابومسلم، زمینه مورد نیاز برای آفرینش حماسه برای او را فراهم کرد. اخبار ابی مسلم صاحبالدعوه از ابوعبدالله محمد بن عمران مرزوبانی و ابومسلمنامه از ابوطاهر ترسوسی دو تا از این حماسهها هستند. در ابومسلمنامه که به زبان پارسی است و ترجمهٔ ترکی آن، تخیل نویسنده و ذوق بازگویان این حماسه در درازنای سدهها، او را تبدیل به پاسدار حق و سرکوبکننده خودکامگی و بیدادگری ساخته است. او به عنوان یک معجزهگر، مورد عنایت پیامبر و وفادار به خاندان علی توصیف شده است. او صریحاً با بکتاشیان همباز شده؛ در دیر آنان یک تبر کوچک (سلاح ویژه او) از دیوار آویزان شده است. ابومسلم در میان ازبکها، ترکمانان آسیای مرکزی و در کوهنشینان داغستان به عنوان یک قهرمان نگریسته میشود. دیدگاهها دربارهٔ هدف نهایی ابومسلم در انقلاب عباسی متفاوت است.