تجویر

لغت نامه دهخدا

تجویر. [ ت َج ْ ] ( ع مص ) بیوکندن. ( تاج المصادر بیهقی ). بیفکندن. ( زوزنی ) ( از اقرب الموارد ) ( ازقطر المحیط ). انداختن کسی را به زدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || به جور منسوب کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). نسبت دادن کسی را به جور. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از قطر المحیط ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ). || برگردانیدن بنا را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): جَوَّرَ البناءَ؛ قلبه ُ و قعره ُ. ( قطر المحیط ).برگرداندن و واژگون کردن بنا. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با تجویر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این وسیله به این دلیل بنام (به انگلیسی: train of four monitoring) نامیده می‌شود که مجموعه شوکهای این دستگاه پشت سرهم و بدون فاصله زیاد مانند یک قطار صورت می‌گیرد. با استفاده از این وسیله و تحریک اعصاب محیطی می‌توان مطمئن شد که بیمار به اندازه کافی داروهای مسدود کننده عصب-عضله دریافت کرده و از تجویر بیش از حد این دسته دارو جلوگیری می‌شود در نهایت بیمار از بروز عوارض دارویی مصون خواهد بود.

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز