لغت نامه دهخدا
تته پته. [ ت ِ ت ِ پ ِ ت ِ ] ( اِ مرکب، ازاتباع ) تت و پت. لکنت. با کردن و افتادن مستعمل: تته پته کردن. تته پته افتادن. رجوع به تت و پت شود.
تته پته. [ ت ِ ت ِ پ ِ ت ِ ] ( اِ مرکب، ازاتباع ) تت و پت. لکنت. با کردن و افتادن مستعمل: تته پته کردن. تته پته افتادن. رجوع به تت و پت شود.
( اسم ) تمجمج لکنت زبان. یا به تته پته افتادن. به لکنت زبان و تمجمج افتادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرد ایرانی برگشت و زیر لب چیزی به زبان فرانسوی خیلی بد تته پته کرد. کوتسین سخنان تبریک آمیزی را که قبلاً از برکرده بود دنبال کرده چنین گفت:
💡 ایرانی نامدار برخاست و باری دیگر به همان زبان چیزی تته پته کرد. کوتسین که هیچ زبانی نمیدانست، سر تکان داد و خواست بفهماند که نمی فهد و در دل اندیشید که «خوب، من چگونه با او گفتگو کنم؟ خوب بود الساعه دنبال مترجم میفرستادم ولی موضوع باریک و دقیق است. جلو شخص ثالث نمیتوان حرف زد. بعد مترجم توی همه شهر با بوق و کرنا مطالب را فاش میکند.»