تبخر

لغت نامه دهخدا

تبخر. [ ت َ ب َخ ْ خ ُ ] ( ع مص ) بخور کردن به چیزی. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). بخور کردن. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). خوش بوی کردن به بخور. ( زوزنی ). خویشتن را بوی کردن به بخور. ( تاج المصادر بیهقی ).

جمله سازی با تبخر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر عبارت «و قرن» در ابتدای آیه، از ماده وقار باشد، این توصیه، برای رعایت وقار و سکینه صورت گرفته‌است و اگر از ماده قرار باشد، منظور ملزم دانستن زنان پیامبر به سکونت در منزل خویش است. قتاده و مجاهد، دو لغت‌شناس سنی مذهب در خصوص تشریح عبارت تبرج در آیه، آن را به تبخر و خودنمایی ترجمه کرده‌اند. طباطبایی، مفسر شیعه، تبرج را به معنای ظاهر شدن در برابر مردم ترجمه کرده‌است و آن را به برج قلعه که برای همگان آشکار است تشبیه نموده‌است. بقاعی، مفسر سنی مذهب در تفسیر خویش معتقد است که «لاٰ تَبَرَّجْنَ» دستوری برای ممنوعیت خروج زنان پیامبر از خانه‌است که پس از حجة الوداع ابلاغ گردیده‌است. به گفته مقاتل، مفسر سنی مذهب، تبرج آن است که زن، روسری به روی سر انداخته ولی آن را نبندند تا گلوبند و گوشواره او نمایان باشد.

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز