بی مدرکی

مترادف‌ها

بی‌دلیل، بدون مدرک

متضادها

مستند، با مدرک، اثبات‌شده

لغت نامه دهخدا

بی مدرکی. [ م َ رَ ] ( حامص مرکب ) بی دلیلی. فقدان برهان. عدم مستند و مدرک.

جمله سازی با بی مدرکی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با چنین نافهمی و بی علمی و بی مدرکی مختصر گویم که محشر کردی احسنت ای جناب

💡 دادگاه اعلام کرد که متهم به دلیل نداشتن مدارک شناسایی معتبر و بی مدرکی بودن، نمی‌تواند در حال حاضر برای احضار رسمی در جلسات بعدی استفاده شود.

💡 بسیاری از افراد بی مدرکی که در مناطق مرزی زندگی می‌کنند، با مشکلات زیادی در دسترسی به خدمات رفاهی و آموزشی دولتی و رسمی در کشور روبرو هستند.

💡 پلیس اعلام کرد که فرد مذکور به صورت بی مدرکی در منطقه یافت شده و مراحل شناسایی هویت او توسط واحدهای مربوطه در حال انجام است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران