لغت نامه دهخدا
بی میلی. [ م َ / م ِ ] ( حامص مرکب ) انحراف نداشتن. گردش نداشتن بسویی. چفسیدگی نداشتن. || گرایش نداشتن. عدم تمایل. عدم رغبت. فقدان اشتها. رجوع به میل شود.
بی میلی. [ م َ / م ِ ] ( حامص مرکب ) انحراف نداشتن. گردش نداشتن بسویی. چفسیدگی نداشتن. || گرایش نداشتن. عدم تمایل. عدم رغبت. فقدان اشتها. رجوع به میل شود.
انحراف نداشتن. گردش نداشتن. بسویی چسفیدگی نداشتن. یا گرایش نداشتن. عدم تمایل. عدم رغبت. فقدان اشتها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دهان چشمه بینباشتم ز بی میلی دمی که دست زد خضر آب حیوان شد
💡 شیرینی قند اگر نیابی میلی به وفا سوی شکر کن