لغت نامه دهخدا
برخ کشیدن. [ ب ِ رُ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) ( از: ب + رخ + کشیدن ) به روی کسی آوردن. مطلبی یا عملی را بقصد تخفیف کسی یا منت گذاردن با وی گفتن.
برخ کشیدن. [ ب ِ رُ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) ( از: ب + رخ + کشیدن ) به روی کسی آوردن. مطلبی یا عملی را بقصد تخفیف کسی یا منت گذاردن با وی گفتن.
به روی کسی آوردن مطلبی یا عملی را بقصد تخفیف کسی یا منت گذاردن با وی گفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میکده که در کودکی و نوجوانی و جوانی، همجوار و همنشین استادان بزرگ موسیقی ایران بوده، مجالی میابد تا طبع ظریف خود را در نوازندگی پرورش دهد و سبک خاصی را که نه تلفیق فنون گذشتگان، بلکه تکمیل و فراروی از آنان است ارائه کند. تزئینهای ریزی که وی در نواختن ارائه میکند گاهی یادآور شیرینیهای آثار استاد مرتضی محجوبی است. استاد بنان را تحسین میکرده و از وی میآموزد که تاثیر گذاشتن، ارزشی فراتر از برخ کشیدن توان است. و در تعبیر این آموخته انصافاً موفق بوده، چرا که اگرچه استادان فن به اتفاق نمیتوانند هارمونیهایی را که او در همراهی متن اصلی موسیقی انتخاب میکند تائید کنند یا حتی آن را مطابق قواعد موسیقی بدانند، اما تسلیم تأثیرگذاری نواختههای میکده میشوند.