لغت نامه دهخدا
بازاریا. ( اِ ) تصغیر بازاری است و این دلیل بر این است که الف برای تصغیر هم می آید کذا فی القنیه. ( هفت قلزم ). || ای سوداگر، و ای تاجر. || تاجر جزء و خرده فروش. ( ناظم الاطباء ).
بازاریا. ( اِ ) تصغیر بازاری است و این دلیل بر این است که الف برای تصغیر هم می آید کذا فی القنیه. ( هفت قلزم ). || ای سوداگر، و ای تاجر. || تاجر جزء و خرده فروش. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 …. بله دیگه! من که گفتم! بازاریا و جبههملیا تا من با مصدق بودم طرفدار من بودن. …یه گلریزون گرفتم، همه جبههملیا اومدن و برای زورخونهای که قرار بود بسازم پولم دادن. دکتر غلامحسین صدیقی بود، مهدی بازرگان بود، دکتر عبدالله معظمی بود، شمس قناتآبادی بود، اللهیار صالح بود. بقایی بود و اینا همه بودن تا حتی کاشانی یه دفعه اومد اونجا. (ص ۱۲۰ و ۱۱۹)