لغت نامه دهخدا
ایزم. [ زُ ] ( اِ ) هیزم:
باغ خود را نچیده گل میوه
برد سرهنگش ایزم و میوه.اوحدی.رجوع به هیزم شود.
ایزم. [ زُ ] ( اِ ) هیزم:
باغ خود را نچیده گل میوه
برد سرهنگش ایزم و میوه.اوحدی.رجوع به هیزم شود.
هیزم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میبرندت این خسان بیقرار تا کنندت ایزمان حالی بدار