اهراق

لغت نامه دهخدا

اهراق. [ اِ ] ( ع مص ) ریختن آب و خون و جزآن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ریختن آب. ( آنندراج ). صب. اراقه. ریختن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
- اهراق دم؛ ریختن خون. اراقة دم.

فرهنگ فارسی

ریختن آب و خون و جز آن

جمله سازی با اهراق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به هر تقدير، واژه قوم در آيه مورد بحثشامل همه يهوديان اعم از رجال و نساء مى شود. مؤ يد اين نكته آن كه، در جريان ساخت وساز گوساله سامرى، زيورهايى كه بنى اسرائيل از قبطيان به عاريت گرفتهبودند، به كار رفت و اين زيورها در اختيار زنان يهود بود و طبق اين تاريخ، گرچهاعتماد بر آن آسان نيست، همه آن آلات تزيين را از زنان گرفتند و درحال اهراق آنها فتنه سامرى ظهور كرد.

💡 اهراق جرعه به عنوان قربانى همواره يكى از رسوم ميخوارى بوده و در تورات كنونى(خروج 29:41 و موارد ديگر) و در شعر عربى و فارسى بدان اشاره شده است: