بیجاده ٔ قلوب

لغت نامه دهخدا

بیجاده قلوب. [ دَ / دِ ی ِ ق ُ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) کنایه از سخنان نغز و نظر اولیا و هم عشق خوبان و آنچه دل کشاند بسوی و جانب خود. ( انجمن آرا ).

جمله سازی با بیجاده ٔ قلوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از روی بی‌نیازی بیجاده که رباید ورنه چه خیزد آخر بیجاده را ز کاهی

💡 هودج متواریان را نقشبند نوبهار قبه از بیجاده سازد پایه از مینا زند

💡 تا شد شبه عقیق لبت جاودان بجاست گر ریزد از دو جزع ز بیجاده گوهرم

💡 بیچاره شهربانو مصقول کرده زانو بیجاده گشته لؤلؤ بر درد ناشکیبا

💡 ور تو بمثل بکوه بر بوسه دهی کوه از لب تو عقیق و بیجاده شود

💡 زرد است مرا رخسار در ده می گلناری این کاه ربا از می بیجاده ورنگین کن

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز