لغت نامه دهخدا
اندوه گسار. [ اَ ه ْ گ ُ ] ( نف مرکب ) شکننده اندوه. ( آنندراج ). غمخوار. متعهد. ( فرهنگ فارسی معین ):
روی تو مرا روز و شب اندوه گسار است
شاید که پس از انده اندوه گساریست.فرخی.و رجوع به اندهگسار شود.
اندوه گسار. [ اَ ه ْ گ ُ ] ( نف مرکب ) شکننده اندوه. ( آنندراج ). غمخوار. متعهد. ( فرهنگ فارسی معین ):
روی تو مرا روز و شب اندوه گسار است
شاید که پس از انده اندوه گساریست.فرخی.و رجوع به اندهگسار شود.
۱. یار و دوست که غم شخص را بخورد، کسی که برای دیگری دلسوزی و غم گساری کند، غم خوار، غم گسار.
۲. چیزی یا کسی که غم و اندوه را تسکین بدهد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکایک برفتند یاران تو رفیقان و اندوه گساران تو