اطوع

لغت نامه دهخدا

اطوع. [ اَطْ وَ ] ( ع ن تف ) فرمانبردارتر و مطیعتر. ( ناظم الاطباء ). طائعتر: ماخلق شیئاً الا هو اطوع من بنی آدم. ( حدیث ). ارخصها لحماً و اطوعها اهلاً. ( مافروخی در صفت اصفهان ).
- امثال:
اطوع من ثواب. رجوع به ثواب شود.و
اطوع من فرس.
اطوع من کلب.
هو اطوع السنان. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با اطوع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اتقواالله واحسنوا الركوع و السجود وكونوا اطوع عبادالله فانكم لن تنالو ولايتناالا بالورع

💡 جناب خواجه طوسى در شرح اشارات در معجرات قولى و فعلى فرمود: خواص بهمعجرات قوليه اطوع است و عوام به فعليه اطوع است.

ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز