استجماع

لغت نامه دهخدا

استجماع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) گرد آمدن خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). فراهم آمدن خواستن. استجفاف. گرد کردن. || گرد آوردن اسب خویشتن را در رفتن و بسیار تیز رفتن. ( منتهی الارب ). || فراهم آمدن. ( منتهی الارب ). فراهم آمدن سیل از هر جای. ( تاج المصادر بیهقی ). گرد آمدن سیل از هر جای. ( منتهی الارب ). || فراهم آمدن هر آن چیز که خوش میکند او را: استجمع له اموره. ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

گرد آمدن، فراهم آمدن، جمع شدن.

جمله سازی با استجماع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در بيان آنكه توحيد حق تعالى شاءنه و استجماع آن ذات تمام كمالات را از فطريات است. و آن نـيـز بـه تـوجه به آنچه در مقام اول ذكر شد معلوم گردد، ولى ما اينجا به بيانديگر اثبات آن كنيم.

💡 پس بايد دانست كه از فطرتهاى الهى يكى براصل وجود مبداء فطرت بر استجماع آن ذات مقدس است جميع كمالات را و ديگر فطرت بريوم معاد و روز رستخيز است و ديگر فطرت بر نبوت است و ديگر فطرت بر جودملائكه و روحانيين و انزال كتب و اعلام طرق هدايت است كه بعضى از اينها كه ذكر شد، ازاحكام فطرت و برخى ديگر، از لوازم فطرت است (245).

💡 مادّه، مادّه است و ازلى هم كه باشد، خدا نخواهد بود، ولى خداوند يعنى ((اللّه )) كه ذاتمستجمع جميع صفات كماليه است، كه از جمله آنها اراده، قدرت، وحدت و تفرد و يكتايىو يگانگى و بساطت و عدم تركيب است، محال است متعدد باشد؛ چون فرض تعدد، مستلزمفرض عدم استجماع جميع صفات كماليه است.

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز