لغت نامه دهخدا
ازهی. [ اَ ها ] ( ع ن تف ) نعت تفضیلی از زهو. نازنده تر. متکبرتر. خودپسندتر.
- امثال:
ازهی من ثعلب.
ازهی من ثور.
ازهی من دیک.
ازهی من ذباب.
ازهی من طاوس.
ازهی من غراب؛ لانه اذا مشی لایزال یختال و ینظر الی نفسه و قال:
الج لجاجاً من الخنفساء
وازهی اذا ما مشی من غراب.
ازهی من وعل؛ قیل هو الشاء الجبلی و زعموا ان اسمه مشتق من الوعلة و هی الیقعة المنیفة من الجبل. ( مجمع الامثال میدانی ).