لغت نامه دهخدا
اجراز. [ اِ ] ( ع مص ) لاغر گردیدن: اجرزت الناقة. || بقحط و خشک سال رسیدن: اجرز فلان؛ اذا اَمحَل َ. ( منتهی الارب ). || مضطر کردن بسوی سختی، ومنه المثل: اجرزنی و ابتغی النوافل. ( منتهی الارب ).
اجراز. [ اَ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ جَرْز و جِرْز و جُرز. || ارض اجراز؛ بصیغه جمع بمعنی ارض جُرز است. زمین بی نبات. ( منتهی الارب ). || طوت الحیة اجرازها؛ پیچید و درنوردید مار جسم خود را. ( منتهی الارب ).