ابو بحر

لغت نامه دهخدا

ابوبحر. [ اَ بو ب َ ] ( ع اِ مرکب ) خرچنگ. سرطان. ( المزهر ). پنج پا. پنچ پایک.
ابوبحر. [ اَ بو ب َ ] ( اِخ ) کنیت احنف ضحاک بن قیس بن معویةبن حصین بن عباده، مشهور بحلم. از اکابر تابعین. او زمان رسول صلوات اﷲعلیه را دریافت لکن بشرف صحبت نرسید و سید صلوات اﷲعلیه او را دعا کرده است و او متصف بعلم و حلم و عقل و دها بود و بالخاصه حلم او زبانزد و مثل است:
بحلم ار چند مذکور است احنف هرکه حلمت را
بداند زو غریب آید که وهم اندر خبر بندد.عبدالواسع جبلی.آن مهتر عالی محل رایش چو شمس اندر حمل
در حلم چون احنف مثل در جود از حاتم بدل.عبدالواسع جبلی.

فرهنگ فارسی

خرچنگ پنج پا

جمله سازی با ابو بحر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 97- ابو بحر، احنف بن قيس، تميمى سعدى، او را از اين روى احنف گفته اند كهپايش به داخل كج بوده است. احنف زمان رسول خدا (ص ) را درك كرده، اما آن حضرت راتوفيق ديدار نداشته است. او از شركت در جنگجمل خوددارى كرد، اما در جنگ صفين در كنار امام شركت جست. احنف درسال 67 هجرى در كوفه درگذشت. همه اصحاب صحاح از او روايت كرده اند، و شرححالش در اسدالغابه و تقريب التهذيب آمده است.

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز