لغت نامه دهخدا
ابن بجده. [ اِ ن ُ ب َ دَ ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) دانای حقیقت کار و کنه آن، و نظیر آن در زبان عرب هو ابن بعثطها و ابن ثامورها و ابن سرسورها و ابن ثراها و ابن مدینتها و ابن زوملتهاست: هو ابن بجدتها؛ او دانای بحقیقت آن امر است. || دلیل. هادی. || کسی که از گفته خود نگردد.