لغت نامه دهخدا
ابتناء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) اِبتنا. بناء. ( زوزنی ). نهادن. پی افکندن. ساختن. بنا کردن. بنا گذاشتن. برآوردن خانه را. || آوردن زن را بخانه خود.
ابتناء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) اِبتنا. بناء. ( زوزنی ). نهادن. پی افکندن. ساختن. بنا کردن. بنا گذاشتن. برآوردن خانه را. || آوردن زن را بخانه خود.
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) نهادن، ساختن، بنا کردن.
نهادن، ساختن، بنا کردن.
💡 وی با ابتناء بر تاریخ، رویکردی انتقادی دربارهٔ وضع موجود را را به سراسر تاریخ تعمیم داد و یک نظام ساختاری مبتنی بر اصالت و اولویت اقتصاد و امریت ابزار تولید بنا نهاد که آن را ماتریالیسم تاریخی نام نهاد..
💡 منتقدان بازرگان البته چنین برداشتی از «تفسیر مدرن» را غیر فلسفی میدانند و معتقدند او به مسئله روششناسی در علوم اعتقادی نداشت. بازرگان مینویسد: «علوم تجربی و طبیعی جملگی ابطالپذیرند و با انقلابهای علمی و تغییرات پارادایمی در محدوده علوم زیر و زبر میشوند. ابتناء اعتبار گزارههای دینی به علوم تجربی با تغییرات پاراردایمی و ابطال نظریات علمی به راحتی زیر سؤال میرود.» نمونه چنین جملاتی از نگاه منتقدان نادیده گرفتن مبانی روش شناختی علم و بیتوجهی به فلسفه علم بوده است.