مسخی
مترادفها
دگرگون شده، تغییر شکل یافته
متضادها
اصیل، ثابت
لغت نامه دهخدا
مسخی.[ م َ خا ] ( ع اِ ) مسخی النار؛ محلی که در زیر دیگ گشاده می کنند تا سوختن ممکن شود. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
محلی که در زیر دیگ گشاده می کنند تا سوختن ممکن شود
جمله سازی با مسخی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مسخی تو چنانکه خانهات را حاجت به حلیم و مغز خر نیست
💡 مسخی از تو صاحب خوبی شود یا بلیسی باز کروبی شود