مستعظم

لغت نامه دهخدا

مستعظم. [ م ُ ت َ ظِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استعظام. متکبر. بزرگ و عظیم شمرنده چیزی را. ( اقرب الموارد ). رجوع به استعظام شود.
مستعظم. [ م ُ ت َ ظَ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از استعظام. بزرگ شمرده. ( ناظم الاطباء ). بزرگ و منکر شمرده شده. ( اقرب الموارد ). رجوع به استعظام شود: ابوالحسن عباد این حالت را به غایت مستعظم و بزرگ و ناموجه یافت. ( تاریخ قم ص 143 ). هرآنکس که بر حقیقت این واقف نمی بود انکار این رسم میکرد و مستعظم میداشت. ( تاریخ قم ص 156 ). عجم آن را مستعظم و مستکره شمردند. ( تاریخ قم ص 183 ).

جمله سازی با مستعظم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مَنْ لَفِظَ فُوهُ اكباد (218) الازكياءِ وَ نَبَتَ لَحْمُهُ من دما الشهدا، وَ كَيْفَ لا يستبطا فىبغضنا اهل البَيْتِ مَنْ نَظَرَ الينا بِالشَنَفِ وَالشَنَآنِ والاحن والاضغان ثم تَقولُ غَيْرَمتاءثم وَ لا مستعظم:

هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز