مستطرف

لغت نامه دهخدا

مستطرف. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استطراف. آنکه نو می شمارد چیزی را. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || آنکه از نو پیدا می کند. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). رجوع به استطراف شود.
مستطرف. [ م ُ ت َ رَ ]( ع ص، اِ ) نعت مفعولی از استطراف. آنکه خانه زاد و از نتایج صاحب خود نباشد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || هر گیاه که هنوز در غلاف خود باشد. || مال نو. || مستطرف الایام؛ اول زمانه: فعلته فی مستطرف الایام. ( منتهی الارب ). || طرفه و نوشمرده. || نویافته و پیداکرده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || خوش و شگفت دیده. ( منتهی الارب ). رجوع به استطراف شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ رَ ) [ ع. ] (ص. ) نو، تازه، شگفت.

فرهنگ عمید

۱. تازه، نو.
۲. شگفت،طرفه، عجیب.

فرهنگ فارسی

تازه، نو، شگفت، طرفه، عجیب
(اسم صفت ) ۱ - تازه نو. ۲ - شگفت عجیب طرفه. ۳ - برگزیده منتخب.
آنکه خانه زاد و از نتایج صاحب خود نباشد

ویکی واژه

نو، تازه، شگفت.

جمله سازی با مستطرف

💡 46- (( بحارالانوار )) ج 46 ص 192، طبع جديد بهنقل از (( مستطرفات السرائر. ))

💡 عبدالمسيح بن بقيله در مستطرف گفته كه: (او سيصد و بيستسال عمر كرد و اسلام را درك نمود.)

💡 99- وسائل الشّيعة: ج 16، ص 211، ح 21382، مستطرفات السّرائر: ص 67،ح 10.

💡 33- ثمرة الاوراق ابن حجة حموى كه در حاشيه مستطرف و حاضرات راغب اصفهانىچاپ شده است.

💡 در كتاب مستطرف از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آلهمنقول است براى محفوظ ماندن از سموم حشرات دعاى زير را بخواند.