مرتوی

مترادف‌ها

سیراب، سیر، مکفی

متضادها

تشنه، عطشان

لغت نامه دهخدا

مرتوی. [ م ُ ت َ وِ ] ( ع ص ) سیراب. ( آنندراج ). سیراب شده. دفع عطش کرده. ( ناظم الاطباء ). || ترکرده. ( ناظم الاطباء ). || رسن تافته سطبر تاه گردیده. ( از ناظم الاطباء )( آنندراج ). || بندهای مرد که سطبر باشد. ( آنندراج ). مفصل معتدل و سطبر گشته. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

سیراب

جمله سازی با مرتوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مستوی بادت همیشه نهمت و کام و مراد گشته کشت دولتت ز آب سعادت مرتوی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران