مدخوله

لغت نامه دهخدا

( مدخولة ) مدخولة. [ م َ ل َ ] ( ع ص ) نخلة مدخولة؛ خرمابن میان پوسیده. ( منتهی الارب )؛ عفنةالجوف. ( متن اللغة )( از اقرب الموارد ). || امراءة مدخولة؛ زن شوی دیده. ( منتهی الارب ) ( صراح ). رجوع به مدخوله شود.
مدخوله. [ م َ ل َ / ل ِ] ( ع ص ) مدخولة. زن شوی دیده. که شوی با او هم بستر شود. زن که شوی با او بخفته است. ( یادداشت مؤلف ). زن دوشیزگی ربوده و شوی دیده. ضد باکره. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

زن شوهردیده.

فرهنگ فارسی

(اسم و صفت ) مونث مدخول. ۱- داخل شده. ۲ - زنی که در عقل وی فساد بود. ۳- زن لاغر. ۴- خرمابن میان پوسیده. ۵ - زن شوهر دیده غیر باکره جمع: مدخولات.
خرمابن میان پوسیده

جمله سازی با مدخوله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اما جواب از استدلال ايشان به اجماع امت بر عدم تحريف به زياده، اين است كه اجماع امت،حجتى است مدخوله، براى اينكه حجت بودنش مستلزم دور است.

💡 مساءله 5 - كفن زن و ساير مخارج تجهيز او بعهده شوهر او است هرچند كه خود زنثروتمند بوده باشد حال چه اينكه زن كبيره (نه ساله ) بوده باشد و چه صغيره وكمتر از نه سال باشد و نيز چه اينكه ديوانه باشد و چهعاقل چه آزاده باشد و چه برده چه مدخوله باشد و چه مدخوله نباشد چه اينكه مطيع شوهربوده باشد و چه ناشزه و عصيانگر باشد و در زن منقطهاشكال هست مخصوصا در زنى كه مدت ازدواجش بسيار كوتاه باشد و در زنيكه شوهر او راطلاق رجعى داده و هنوز عده او سر نيامده و از دنيا رفته احتياط ترك نشود بلكه ظاهر ايناست كه كفن او نيز بعده شوهر او است.