لغت نامه دهخدا
مجاهزدل. [ م ُ هَِ دِ ] ( ص مرکب ) آن که خاطر و اندیشه اش به بازرگانان مالدار و غنی مانند بود:
بیاع خان جان مجاهزدلان عشق
جز صبح نیست، جان تو و جان صبحگاه.خاقانی.
مجاهزدل. [ م ُ هَِ دِ ] ( ص مرکب ) آن که خاطر و اندیشه اش به بازرگانان مالدار و غنی مانند بود:
بیاع خان جان مجاهزدلان عشق
جز صبح نیست، جان تو و جان صبحگاه.خاقانی.
۱ - آنکه خاطر و اندیشه اش ببازرگانان مانند بود: بیاع خان جان مجاهز دلان عشق جز صبح نیست جان تو و جان سبحگاه. ( خاقانی ) ۲ - آنکه خاطر و اندیش. مقامران دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیاع خان جان مجاهز دلان عشق جز صبح نیست جان تو و جان صبحگاه