متعسف

لغت نامه دهخدا

متعسف. [ م ُ ت َ ع َس ْ س ِ ] ( ع ص ) کسی که درتاریکی و بیراهه، و در راه غیر معلوم می رود. ( ناظم الاطباء ). بی راه رونده و خمنده از راه. ( از منتهی الارب ). منحرف شونده و عدول کننده از راه. ( از اقرب الموارد ): چنانکه بعضی متعسفان تنوره آتش را به دریای پر از مشک تشبیه کرده اند. ( المعجم ص 257 ). || آزارنده و ستم کننده و ظالم و زبردست. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ملول و غمگین بر اتلاف و زیان. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). و رجوع به تعسف شود. || بی راه. باطل: و بر سر منبر منحرف بر نصب مذهب متعسف باطل خود فصلی بگفت. ( جهانگشای جوینی ).

فرهنگ معین

(مُ تَ عَ سِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - بیراهه رونده، منحرف (از راه ). ۲ - آن که از طریق صواب عدول کند. ۳ - ستمکار، ظالم، ج. متعسفین.

فرهنگ عمید

کسی که بیراهه می رود، گمراه، منحرف.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - بیراهه رونده منحرف ( از راه ). ۲ - آنکه از طریق صواب عدول کند: چنانک بعضی متعسفان تنور. آتش را بدریایی پر از مشک تشبیه کرده است. ۳ - ستمکار ظالم جمع: متعسفین.

ویکی واژه

بیراهه رونده، منحرف (از راه)
آن که از طریق صواب عدول کند.
ستمکار، ظالم؛
متعسفین.

جمله سازی با متعسف

💡 سابعا، تحول فهم از طبيعت يا شريعت امر ضرورى نيست؛ زيرا ممكن است برخى از مبانىعقلى و علمى فهم آن هماره ثابت و مصون از هر گزندى باشد و بعض ديگر دستخوشتحول گردد و تحول نيز گاهى به استناد تبدل راءى مجتهدانه است و گاهى بر اثرپيروزى اهريمن هوا بر فرشته هدا در قلمرو روح يك محرف منحرف و يك محترف متعسف كهانحراف هوامدارانه او سبب تحريف عمدى بعضى از ظواهر متون دينى شده و حرفه دينفروشى و پيشه دنيا خريدن هوسبازانه او باعث كژراهه روى در تفسير يكى از متوننقلى گشته است؛ چنانكه قرآن كريم مى فرمايد:... من الذين هادوا يحرفون الكلم عنمواضعه (345) يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكروا به (346) و قد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه (347). غرض آن كه، هم ثبات برخى از فهمهاى طبيعى و دينى و همتحول بعضى از آراء بر اثر تحول علمى و عصرى و هم تغير برخى از فهمها بر اثردسيسه نفسانى، هر سه قسم ممكن است.

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز