لیثی

لیثی به عنوان یک مفهوم مهم در زبان و ادبیات فارسی، به خصوص در شعر و نثر، به معنای زیبایی و لطافت به کار می‌رود. این واژه به عنوان نمادی از احساسات عمیق و ظرافت‌های انسانی شناخته می‌شود و بیانگر قدرت بیان عواطف در قالب کلمات است. در واقع، لیثی نه تنها به زیبایی ظاهری اشاره دارد، بلکه به عمق احساسی و معنوی نیز مرتبط می‌شود که انسان‌ها در آثار ادبی خود به تصویر می‌کشند. شاعران و نویسندگان با استفاده از این مفهوم توانسته‌اند احساسات و افکار خود را به شیوه‌ای زیبا و تاثیرگذار منتقل کنند. در ادبیات کلاسیک فارسی، شعرای بزرگی همچون حافظ و سعدی با بهره‌گیری از لیثی، آثار خود را پر از لطافت و زیبایی کرده‌اند و به همین دلیل، این واژه در دل ادبیات فارسی جایگاه ویژه‌ای دارد. در واقع، لیثی به مثابه پلی است که خوانندگان را به دنیای احساسات و تفکرات عمیق و زیبای نویسنده متصل می‌کند. این مفهوم، نمایانگر هنر و ذوق انسانی است که در شکل‌گیری آثار ادبی نقش مهمی ایفا می‌کند و به همین دلیل، مطالعه و تحلیل آن می‌تواند به درک بهتر از ادبیات فارسی و هنر نویسندگی کمک شایانی نماید. از این رو، توجه به آن در آثار ادبی، نه تنها به غنای متن می‌افزاید، بلکه بر عمق و تاثیرگذاری آن نیز می‌افزاید و باعث می‌شود که آثار ادبی به منبعی غنی از احساسات و زیبایی‌ها تبدیل شوند.

لغت نامه دهخدا

لیثی. [ ل َثی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به لیث بن کنانة. ( سمعانی ).
لیثی. [ ل َ ] ( اِخ ) علی. رجوع به علی اللیثی در الاعلام زرکلی ج 3 شود.
لیثی. [ ل َ ] ( اِخ ) ابوالقاسم. رجوع به ابوالقاسم لیثی سمرقندی شود.
لیثی. [ ل َ ] ( اِخ ) ابن قمیة. رجوع به ابن قمیة شود. ( تاریخ گزیده ص 215 ).
لیثی. [ ل َ ] ( اِخ ) شدادبن الهاد. ( تاریخ گزیده ص 228 ).
لیثی. [ ل َ ] ( اِخ ) عطأبن یزید. رجوع به عطأبن یزید و ابویزید عطا شود. ( تاریخ گزیده ص 250 ).
لیثی. [ ل َ ] ( اِخ ) غالب بن عبداﷲ. رجوع به غالب بن عبداﷲ و غالب لیثی شود. ( تاریخ گزیده ص 149 و 237 ).

فرهنگ فارسی

غالب بن عبدالله
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم