لغت نامه دهخدا
لواح. [ ل ُ ] ( ع مص ) تشنه شدن. ( تاج المصادر ). لوح. لؤوح. ( منتهی الارب ).
لواح. [ ل ُ ] ( ع مص ) تشنه شدن. ( تاج المصادر ). لوح. لؤوح. ( منتهی الارب ).
تشنه شدن. لوح
💡 بروز اينگونه حوادث، در اذهان ساده لواحان، نشان نوعى قهر طبيعت و خشم خدايان بهشمار مى آمد و چون از كيفيّت و علل آن خبر نداشتند، از خداغافل مى شدند و به طبيعت بى جان متوجّه مى شدند. به خصوص، خورشيد پرستان و ماهپرستان، افكار خاصّى پيدا مى كردند.