لغت نامه دهخدا
قیع. [ ق َ ] ( ع مص ) بانگ کردن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). قاع الخنزیر؛ بانگ کرد آن خوک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
قیع. [ ق َ ] ( ع مص ) بانگ کردن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). قاع الخنزیر؛ بانگ کرد آن خوک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
بانگ کردن بانگ کرد آن خوک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تیغ تو روز معرکه در دست دین و کفر منشور شادمانی و تو قیع غم نهاد
💡 قیع کلکی که مشک را برکا فور نقش افکند چو بر رخ حو
💡 چون نهد مشاطه تو قیع تو طره شمشاد بر کوش سمن
💡 ای دل شیران عالم صید دام عشق تو نامهٔ عمر مرا تو قیع نام عشق تو