قپه
فرهنگ معین
(قُ پِّ ) (اِ. ) جسم کوچک و محدب به شکل نیم کره یا دگمة برجسته که به جایی چسبیده باشد.
ویکی واژه
جسم کوچک و محدب به شکل نیم کره یا دگمة برجسته که به جایی چسبیده باشد.
جمله سازی با قپه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تندیس فاخته لاجوردی از آثار باستانی دوره عیلام است. این اثر باستانی از جنس سنگ لاجورد و به شکل پرنده فاخته است. این پرنده باستانی متعلق به ۱۳۰۰ سال پیش از میلاد یعنی دوره عیلامی میانهاست. این اثر با قپههای طلایی میخکوب شدهاست. طول این پرنده ۱۱ سانتی متر است و در موزه لوور پاریس نگهداری میشود.
💡 در ایران بهطور عامیانه برای اشاره به چنین افسرانی از اصطلاح قپهدار استفاده میشود که اشاره به نوع علائم منصوب بر روی سردوشی آنان دارد.
💡 سربازان با دقت بسیار زیاد و تمرکز بالا، در هنگام تمرین تیراندازی، همیشه بر روی قپه هدف تمرکز میکنند تا دقت خود را بالا ببرند.
💡 هنگام بالا رفتن از کوهستان مرتفع، باید مراقب باشید که همیشه از قپه صخرهها و مسیرهای امن برای جلوگیری از سقوط استفاده نمایید.
💡 آن ساختمان بلند با قپه آهنی و براق خود، به زیبایی در میان ساختمانهای قدیمی و کوچک شهر خودنمایی میکند و بسیار دیدنی است.