قحل

قحل

واژه «قحل» صفت عربی است و به فردی اشاره دارد که بدنش خشک و لاغر است و پوست او چسبیده به استخوان‌هایش شده است. این واژه معمولاً برای توصیف کسانی به کار می‌رود که به‌خاطر سن، بیماری یا سوءتغذیه بسیار لاغر و نحیف شده‌اند و اندام‌هایشان حالت خشک و استخوانی پیدا کرده است. «قحل» می‌تواند هم پیرمردانی را توصیف کند که بر اثر گذر عمر اندامشان ضعیف و خشک شده است و همچنین افرادی که به هر علت، بدنشان بسیار لاغر و پوستشان بر استخوان‌ها چسبیده باشد. این اصطلاح علاوه بر جنبه جسمی، گاهی بار تصویری و ادبی نیز دارد و برای نشان دادن ضعف و ناتوانی جسمانی استفاده می‌شود. در زبان فارسی، «قحل» به‌صورت صفت و اسم آمده و بیانگر خشک‌اندامی شدید است. این واژه با تصاویر واضحی از لاغری و نحیفی بدن همراه است و ذهن مخاطب را به حالت ضعیف و شکننده فرد می‌برد. کاربرد آن در متون ادبی و محاوره‌ای برای توصیف وضع جسمانی بسیار رایج بوده است. «قحل» همچنین نشان‌دهنده افراط در لاغری است، جایی که حتی پوست روی استخوان‌ها کشیده و برجسته شده است. به‌طور خلاصه، این واژه به معنای فردی است که بدنش خشک، نحیف و پوستی بر استخوان چسبیده دارد و بیانگر ضعف و کم‌تحرکی جسمانی است.

لغت نامه دهخدا

قحل. [ ق َ ] ( ع ص ) پیر خشک اندام. || ( اِ ) پوست بر استخوان خشک شده. || ( مص ) خشک گردیدن پوست بر استخوان. || خشک اندام گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به ماده بعد شود.
قحل. [ ق َ ح ِ ] ( ع ص ) پیر خشک اندام. || ( اِ ) پوست بر استخوان خشک شده. ( منتهی الارب ). رجوع به ماده قبل شود.

فرهنگ فارسی

پیر خشک اندام پوست بر استخوان خشک شده.

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز